محمد مهدى ملايرى

374

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )

اردشير اخشويرش گويد : « و هو الملقّب بمقر و شراى طويل اليدين » مقروشر صورت عربى نشده لفظى يونانى است كه ترجمه درازدست يا درازانگل فارسى بوده . اصل كلمهء يونانى ماكروخئير است كه در تواريخ يونانى لقب اردشير اول هخامنشى ذكر شده . مورخان يونانى همين اردشير را به لقب . . . گفته‌اند و به گفته ايرانيان از نوشته‌هاى يك نفر نويسنده سريانى كه مآخذ او كتابهاى يك نفر وقايع‌نگار يونانى بود ، با شاهنشاه اردشير ( راتخشتر ) كه اسم او دوباره از به دو تأسيس شاهنشاهى ساسانى معروف عموم شده بود ، نيز آشنا شده و او را بىدغدغه همان بهمن « 1 » مىپنداشته . در ضمن نيز لقب درازدست ، كه در شاهنامه البته اسمى از آن نرفته و فقط در متنهاى عربى بيش مىآيد ، پذيرفتند . 2 . در تاريخ داستانى بهمن را زنى بوده به نام هماى . هماى بنا به روايت فردوسى و ساير مآخذ اسلامى مستند از تاريخ رسمى ايران دختر بهمن « 2 » ، ولى در داستان بهمن‌نامه هماى دختر خديو مصر است . « 3 » و در مجمل التواريخ نيز بهمن را دو زن بوده يكى به نام كسايون ( ظ كتايون ) دختر پادشاه كشمير و يكى دختر پادشاه مصر « 4 » ؛ و هم در مجمل التواريخ در شرح وفات بهمن آمده كه : « وصيت پادشاهى به دخترش كرد - چهر آزاد - كه او را هماى لقب بود » « 5 » كه در تواريخ به گونه‌هاى مختلف چهر آزاد و شهر آزاد و شهرزاد آمده ، كتاب هزار و يك شب و شهرزاد چهره اصلى آن كتاب به ذهن خطور مىكند و با مراجعهء به آنچه در بعضى مراجع و مآخذ تاريخى يا داستانى آمده معلوم مىشود كه بين داستان

--> ( 1 ) . يكى بودن اين دو نفر را اول از همه ابن كليى ( وفات تقريبا 820 ) در تاريخ طبرى جلد 1 ، ص 687 تصديق كرده است . اما از توافق كامل شاهنامه با نويسندگان عربى زبان برمىآيد كه مآخذ قديمىترى داشته است . ( 2 ) . يكى دخترش بود نامش هماى * هنرمند و با دانش و پاك راى همى خواندندى ورا چهرزاد * ز گيتى بديدار او بود شاد پدر در پذيرفتش از نيكويى * بدان دين كه خوانى ورا پهلوان ( 3 ) . به نقل دكتر صفا در حماسه‌سرايى ، ص 278 . ( 4 ) . مجمل التواريخ ، ص 53 . ( 5 ) . همان مأخذ ، ص 54 .